خدایا آمدم اینک، تو فرمودی :
بخوان من را منم پروردگارت، خالقت از ذره ای ناچیز، منم معشوق زیبایت،
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم.
طلب کن خالق خود را که وصل عاشق و معشوق هم زیباست،تو گفتی که تو غیر از من چه می جویی، چه داری؟ هیچ.
بیا در بهترین اوقات نزد من، تویی از من.برای درک آغوشم،شروع کن،یک قدم با تو،تمام گامهای مانده اش با من.....

خداوند در روز اول آفتاب را آفرید، روز دوم دریا را ،روز سوم صدا را، روز چهارم رنگها را و روز پنجم حیوانات را، و روز ششم انسان را و روز هفتم خداوند اندیشید که چه چیزی را نیافریده است، پس تو را برای من و من را برای تو آفرید.
این دیالوگ سکانس آخر مدار صفر درجه بود و حتمآ اکثرا هم دیدید.فیلم قشنگی بود..کاری به مضامین سیاسیش ندارم ولی خیلی خوش ساخت و جذاب بود.
پ.ن: نم نمک دارم به سربازی و کنکور فوق نزدیک میشم..این دوراهی که برام درست شده به خودم و تلاشم خیلی بستگی داره...از همه میخوام که منو دعا کنین..اگه یه مدتیه که نمیام آپ کنم فقط به همین دلیله..ولی به وبلاگای دوستان سر میزنم..گرچه اکثر شما هم آپ نمیکنید
...تابستونا بازار وبلاگا داغه
...به قول فرشید منافی: قررررررررررررررررربوونه همتون![]()
