تبليغاتX
وجود
وجود
من هستم نفس میکشم پس وجود دارم
تا حالا شده؟
بسم الله الرحمن الرحیم

تا حالا شده از خواب بلند که شدی بازم الکی به خوابت ادامه بدی؟ چون فکر میکنی که شاید اون روز روزه تو نیست و تو همین جور به لذت همون خوابه، تو رختخوابت دراز میکشی..اما!!!!....اما یه دفعه همه چی زیرو رو میشه و یه روز با حال برات به وجود میآد و تو کلی کیف میکنی بدون اینکه برنامه ریزی هم داشته باشی..
امروز من همین حالتو داشتم..یه دفعه شروع کردم به کارو تلاش و تمیز کردن و مثل بچه های خوب کمک مامان و بابا..البته من تنها نبودم هر کدوم یه کاری..بعدش لذت جمع شدن تو حیات خونه و عکس دسته جمعی گرفتن..خیلی حال میده یه روز خوب داشته باشی و تو از اون روز لذت ببری....
بعد نوشت در ساعت ۱۱.۱۳ شب: امروز پرسپولیس ترکوندااااااا...دقیقه ۹۲ ده نفره بازی رو ۳-۲ برد و روز منو تکمیل کرد....

|+| نوشته شده در  جمعه 27 مهر1386ساعت 16:20  توسط   | 

زهی خیال باطل
بسم الله الرحمن الرحیم

ما در مملکتی زندگی میکنیم که همه چیش عجیب غریبه...اگه بخوام سفره دلمو باز کنم باید فقط بشینم غر بزنم ولی فقط یه گوشش برای ایندفعه کافیه!
ماه رمضون میشه و برای مفرح ساختن لحظات روزه داران و مردم سریال هایی میسازن که شاید بتونه روی ملت تاثیر بذاره و باعث تبدیل ضد ارزشها به ارزشها بشه..ماها با یه سری اعتقادات مخصوص به خودمون بزرگ شدیم و یه سری مباحث برامون جا افتاده و دیگه نیازی نیست که با یک اثر هنری که ملتو سر جاش میخکوب میکنه اونارو به باد فنا بسپاریم..راهی برای توجیه کارهای مسخره مون درست میکنن..بهت یاد دختر خانم اگه از آقا پسری خوشت اومد و باهم تو رویاهای خودتون قرار ازدواج گذاشتین اگه باباتون مخالفت کرد، برید پیش قاضی و حکم ازدواج و از اون بگیریدوخیالتون راحت باشه..میتونید به عشقتون برسید..هر چند که رضایت پدرو نداشته باشین!! از شروع قسمت اول سربال "میوه ممنوعه" به این بحث مسخره پرداختن و این مسئله مسخره و منفورو رو اینقدر + جلوه دادند که سریال " اغماء " هم به این موضوع اشاره کرد!! واقعا اینقدر راحت باید یه ارزش خانودگی زیر پا له بشه؟ پدر خانواده باید ارزشش کم بشه با این راهکارا؟ واقعآ متاسفم برای این رسانه که معلوم نیست چه سیاستی رو در پیش گرفته..من منکر آزادی نیستم ولی ارزش ها رو خورد نکنید...
دیگر سریالها هم که خودتون بهتر از من میدونید...
هرچی میخوام + فکر کنم و از چیزایی که آزارم میده نگم ولی نمیتونم،پیش خودم میگم برای چی باید غرغرامو جار بزنم ولی باز که میام بنویسم میبینم باز نمیشه....دوست دارم همیشه از خوبی و خوشیو لحظه هایخوبم براتون بگم..دوست دارم هیچ وقت از روی عصبانیت ودلشکستی نیام و خودمو خالی کنم...همیشه فکر میکردم که من آدمی هستم که نظرم برو-ا و در روابط خانوادگی هم همینطور هست ولی همیشه دوست داشتم که همه چیو که از نظر خودم غلط میآد درست کنم و حرف خودمو برای همه ثابت کنم حتی اگه غلط باشه..من به خودم اعتماد و اتکاء زیادی دارم ولی به این نتیجه هم رسیدم که من فقط الکی برای خیلی چیزا انرژی گذاشتم..چقدر وقت الکی صرف کردم اما وقتی میبینی نتیجه و اثر + نداره میفهمی که نباید انرژیتو برای کارای بیهوده بذاری..."بیهوده" ، چه کلمه ی قشنگی...دارم همین الان به همین بیهودگی فکر میکنم..چقدر بیهوده وقت تلف کردم..خدا منو ببخش!

|+| نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 22:54  توسط   | 

یکی مثل اون
بسم الله الرحمن الرحیم

هوا خوبه! آرامش دارم! چه حسه خوبی...شکرشو به جا میآرم..حداقل تو همین ماه رمضونی..احساس خوبی دارم..حداقل اینکه مثل سال پیش نیستم..چرا اینقدر از سال پیش بدم میآد خدااا !!! همیشه میخوام پاکش کنم اما نمیشه..خودت یکاریش بکن..دمت گرم...به خودم میخندم که بابا عجب کاری کردیا!! تو دیگه چرا ؟ باید سرت به سنگ میخورد تا بفهمی؟! اطرافمو میبینیم. هر کس یجوره..هر کس برای خودش علامه اس..یکی میخواد بقیه رو آدم کنه..یکی دیگه زندگی اصلآ براش مهم نیس..یکی این همه حرف پشت سرش میزنن اما عین خیالش نیس..یکی دیگه زده سیم آخر به همه چی بدو بیراه میگه..یکی عاشقه اما نمیدونه عاشق چیو و کیه..یکی فقط حرف میزنه بدون فکر..یکی فقط ساکته و نگات میکنه...یکی هنوز بزرگ نشده و دوس نداره بزرگ شه..یکی التماس دعا داره و میخواد به مرادش برسه..یکی یه زندگیو بهم میریزه تا به مرادش برسه..یکی هم مراد پراد حالیش نیس فقط میخواد حال کنه...یکی اینقدر بوق میزنه تا اعصابتو خورد کنه...یکی خیلی آروم میاد سرویست میکنه و میره...یکی تنفر از چشاش میباره..یکی خیلی دوست داره اما عاقله و به زبون نمیاره...یکی میخواد صاحب همه چی باشه اما زورش نمیرسه..یکی به همینی هم که داره قانعه...
این یکی ها زیادن به تعداد آدما...اما یکی هست که خیلی خیلی دوست داره و حواسش بهت هست اونم اوس کریمه...
پ.ن : یه نظر سنجی گذاشتم..اگه دوست دارین شرکت کنید...

|+| نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 14:45  توسط   | 

بوی ماه مهر
بسم الله الرحمن الرحیم

 امسال برای دومین بار بود که بوی ماه مهر تو دماغم نپیچید..اولین بار برمیگشت به ۵ سال پیش وقتی که پشت کنکور موندم و مثلا نشستم خونه تا درس بخونم برای کنکور، و دومین بارش همین امساله که درش قرار داریم..همیشه بوی ماه مهر برای من متفاوت بوده در سالهای مختلف.دبستان که بودم همش عذا میگرفتم که مهر شده و باید بریم مدرسه..چون تفریحاتمون محدود میشد به آخر هفته ها و دلیل دیگه اش هم این بود که مدرسه مارو در آغوش خودش واقعآ میفشرد به صورتی که از اظطراب روبرو شدن با بعضی از معلمها یادمه ۴ قل میخوندم میرفتم سر کلاس.دوره راهنمایی برام لذت بخشتر بود چون بیشتر کارای فوق العاده تو مدرسه انجام میدادم و دبیرستان هم که دیگه قربونش برم بزرگ شده بودیم و برامون زشت بود که بدمون بیاد یا نه !! دانشگاه هم که دسته خودمون بود کی اول مهر بشه !!! مهم اینه که فضای الان مدرسه ها با فضای زمان ماها که چندان دورم نیست خیلی تفاوت کرده و واقعآ الان با دانش آموز طوری رفتار نمیشه که حداقل در زمان ما میشد..سختگیریها و ترسوندن بچه ها از اون سیاه چالی که هیچوقت وجود نداشته دیگه وجود نداره و اگه معلمی از گل به بچه ها نازکتر بگه میره اونجایی که عرب نی انداخت..الان معلم های اول دبستانی یه پسوند جون به آخر اسم کوچیکشون اضافه شده تا بچه ها یه وقت بهشون بدنگذره و محیط مدرسه براشون عذاب آور نشه..دیگه ثلث اول و دوم سوم برداشته شده و به جاش عالی خوب متوسط ضعیف اومده!! بالاخره ماها بچه های جنگ بودیم و باید مثل یه نظامی باهامون رفتار میشده و نباید از سیستم قبل انتظار بیهوده داشته باشیم.... خوبه که بالاخره فهمیدن که باید هوای دوران بچگیو داشت...چقدر این سیستم دیر جواب داد.باید یه سری میرفتن و یه سری میومدن تا این چیزا فهمیده بشه....
این حرفارو به بهانه ی رفتن یاس (برادرزاده ی گرام ) به کلاس اول میزنم..و از اینجا بهش تبریک میگم که بالاخره  پا به عرصه بزرگ شدن گذاشت و مقنعه رو برای اولین بار تجربه کرد.. اول دبستان شاید اولین جایی باشه که دخترهارو مجبور به گذاشتن حجاب میکنن و اولین باریه که شاید دخترها به محدودیت خودشون نسبت به پسرها پی میبرن..خدا کنه با شناخت از حجاب استفاده کنن.
پ.ن۱: همیشه باز موندن از یادگیریها انسان منفعل میکنه و باعث آزار میشه.پس پیش به سوی یادگیری
پ.ن۲: چطورین با جشنواره ی سریالهای ماه رمضان؟ یه پست میخوام برای نقد طنز این سریالها بنوسم..هرکی هر نظری داره بنویسه..اونایی هم که فی فی بازی در میارن میگن ما تی-وی نمیبینیم ولی خودشونو میکشن با تلویزیون خجالت نکشن بگن..چون میدونم حداقل یکیشو میبینید!!
پ.ن۳: هفته ی دیگه شب قدرو در پیش داریم.انشاءالله که یاد من هم باشین..

|+| نوشته شده در  دوشنبه 2 مهر1386ساعت 13:29  توسط   | 

 
business articles