بسم الله الرحمن الرحیم
صبح از خواب راحت بيدار ميشي.ميري يه آبي به دست و صورتت ميزني..بعد صبحانتو ميخوري..آن لاين ميشي ببيني چه خبره!يه دفعه يه ايميل ميرسه برات از .... . بهش پي ام ميدي ببيني آن لاينه.جواب ميده خوشحال ميشي كه ميخواي باهاش چت كني.ايميل باز ميكني و در مورد ايميلي كه زده باهاش حرف ميزني.صحبتاشو ميكنه..توام حرفاتو ميزني..يه دفعه يه طوفان به پا ميشه و ميگه الا بلا اين كارو بكن..ميگم نميشه به اين دليل و اون دليل..ميگه پس بيخيال همه چي! اين همه حرف كه زدم الكي بود چون تو نميخواي اون چيزي كه من ميخوام باشه.طوفان همين جوري دربو داغونت ميكنه و كوتاه بيا نيست..چون عقل كل،حرف حرف خودشه.دعوت به آرامش ميكنم ولي آرامشي هم مگه پيدا ميشه؟ذهنت مغشوش ميشه اعصابت ميريزه بهم.نميخواي حرفي بزني كه توهين بشه در حالي كه داري توهين ميشنوي!دي سي ميكني در حالي كه ميخواي كامپيوتر و داغون كني ولي ميگي بيخيال ميري يه ليوان آب ميخوري .يه كم از گرري كه گرفتي كم ميشه.بازم فكرت مغشوشه..براي اينكه خودتو آروم كني ميري ام پي تري گوش ميكني تا آروم بگيري...مگه آرامش مياد به سراغت؟ميري با بچه برادرت بازي ميكني تا جريان و فراموش كني.بچه برادرت تو رو توي بغلش ميگیره و شروع به بوسيدن ميكنه..يه عمو جوني ميگه كه از اين رو به اوون رو ميشي..و ديگه اون جريان اذيتت نميكنه ..ياس عزيزم...قربون شكل ماهت برم...دوست دارم عمو جونم....مرسي كه منو آروم كردي.
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
جوانيم و با نشاط؛همش دنبال هيجان،دنبال دردسر،بابا اين جواني چيه كه اينقدر حاشيه داره؟آها فهميدم داريم پخته ميشيم
.يه وقت نسوزيم؟
خدا نكنه . جواني سوختن نداره.جواني يه و فكراي خطرناك.جواني يه و كارهاي با حال و نو،جواني يه و دل و به دريا زدن،جواني و عاشق شدن،جواني يه و غمگين بودن،جواني يه و با خدا بودن، جواني يه و غد بودن، پررو بازي در آوردن براي اين و اوون،جواني يه و لائي كشيدن،حالا تو كه داري اين مطلب و ميخوني هر كار اشتباهي كه ميكني و به حساب جوانيت نذاري
.اينم يادمون باشه در جواني پاك بودن شيوه ي پيغمبري است.همين.

امروز مسیرم جوری بود که با مترو رفتم..به تابلوی ایستگاه ها نگاه کردم.یه مبداء داشت و یه مقصد.همینجوری که نگاه میکردم این تابلو رو تشبیه کردم به مسیر زندگی خودم.با تولد شروع شد،دوران کودکی،دوران نوجوانی،ودوران جوانی که الان دارم طی میکنم،حالا همین دوران خودش پر از فراز و فرود هست و میتونی کلی مسیر براش تعریف کنی،ولی اون چیزی که خیلی مهمه و از همه جالبتره اینه که مسیر های زندگیمون دست خودمونه.از خدا میخواهم که به من دیدی بده که بتونم بهترین مسیر رو برای زندگیم تعریف کنم.

تا حالا شده مخت گريپاژ كنه؟تا حالا شده اينقدر فكرت مشغول باشه كه خودت از خودت بدت بياد؟ولي براي من خيلي پيش اومده و منو آزار داده.بعضي موقع ها از تز فكريم بدم مياد و شايد از بزرگ شدنم راضي نيستم.تا حالا چند بار شده به خودم گفتم:قربون بچگيام و قربون زمان گاگووليم.گاگول بودن به نظر من خيلي بهتره.چون اون موقع ديگه خيلي چيزا رو نميدوني و فكرتو آزار نميده.

ديگه از خستگيهات خسته شدم
ديگه از بستگي هات بسته شدم
ميزنم تيغ به بند بستگي
مگه آزاد بشم به خستگي
بسه تنهائي ديگه توي قفس
بسه اين قفس بدون همنفس
ديگه بسه تنهائي بدون آب
خوردن فريب و نيرنگ سراب
واسه هركي دل من تنگ ميشه
تا ميفهمه دلش از سنگ ميشه
دوستي از رو زمين پاك شده
مردي و مردونگي پاك شده
هركي فكر خودشه تو اين زمون
تو نخ آب يخ و گرمي نوون
بايد حرف دلمو گوش كنم
غم دنيا رو فراموش كنم
دستمو بلند كنم به آسمون
خودمو رها كنم از اين و اوون
دلمو جدا كنم از آدما
سينه ام رو پر كنم از ياد خدا
ديگه بسه؛ديگه بسه؛انتظار
ابر رحمت به سر دنيا ببار
شب تاره؛شب تاره؛شب تار
آسمون خورشيدو بردارو بيار