تبليغاتX
وجود
وجود
من هستم نفس میکشم پس وجود دارم
گزارش تير ماه
بسم الله الرحمن الرحیم

 کارم شده ۶.۳۰ بیدار بشم و بعد از اجرای مقدمات داخل ماشین برم و خودمو برسونم به سر کار...البته چون چند ماه پیش به این دقیقی سر کار نمیرفتم چون لزومی برای آنتایم بودن نمیدیدم..ولی الان باید ۷ محل کار باشم و تا وقتی که کار باشه و انرژی داشته باشم سر کار بمونم...خیلی سخته که کار های ۷ سال رو بخوای یه دفعه و یهو انجام بدی..البته انجام دادن این کار معوقه به تنهایی نیست با یه گروه ۴ نفره...اما جوابگوی مسئله من من من کله گندم..... البته از خدا خیلی ممنونم که منو رو با تمام گستاخیام خیلی دوست داره و من وجودشو واقعآ حس میکنم....
بودن انسانهای مثبت و همسو نگر در کنار آدم میتونه خیلی کمک باشه و میتونه آدمو در پیشبرد اهدافش کمک کنه.اگه کسی بخواد مثل دست انداز عمل کنه باید بدون رو دروایسی کنار گذاشته بشه چون نمیذاره تو به هدفت برسی..البته فکر نکنین که که باید در عین خودخواهی و بیرحمی این عمل صورت بگیره بلکه باید در عین سلامت کاری و انسانیت این کارو انجام بدی تا به هدفت برسی..

نتیجه اخلاقی: تونستی خودتو وفق بدی    یا علی. نتونستی مارو به سلامت تورو خدا نگهدار تا بذاری ما کارمونو انجام بدیم...... یا علی

|+| نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 23:18  توسط   | 

ها؟! اهان
بسم الله الرحمن الرحیم

باورتون میشه تا الان ۴ بار متنی که نوشتمو پاک کردم و موضوع نوشتنمو عوض کردم؟به خاطر اینه که حس میکنم چیزی برای گفتن ندارم...یا فکر میکنم چیزی که تو دل منه شاید به درد کسی نخوره..اما مینویسم که خالی شم..مینویسم که باشم...خیلی برام مهمه که باشم حتی اگر چرتو پرت بنویسم..از همه دوستانم که به وبلاگ من سر میزنن ممنونم....

|+| نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 0:27  توسط   | 

تصویر
بسم الله الرحمن الرحیم

بدون شرح

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 23:18  توسط   | 

گزارش عملکرد
بسم الله الرحمن الرحیم

دیروز شاهرود بودم..خیلی شهر خوبی بود با اینکه اونجا چندین بار رفته بودم اما این دفعه خیلی به خودم خوش گذشت.شاید به خاطر این بود که هم برای کار رفته بودیم و هم برای تفریح.
امروز هم با اینکه خستگی رو حس میکنم اومدم سر کار..کارارو انجام دادیم و الان نشستم و وبلاگو آپ میکنم...جالبه آمار نظرات پایین اومده..خوبه که همه مشغول هستن..از آرمان عزیزم به خاطر اینکه همیشه با نظراتش منو خوشحال میکنه ممنونم...مرسی آرمان جان
از فردا یه فیلد جدید کاری برام باز میشه..تا الان از وقتی که مشغول شدم با کارهای متنوعی روبرو شدم اما فردا برام مهمترینشه...از همه التماس دعا دارم...از دوستان خوبم که میان و سر میزنن و نظر میدن و نمیدن هم ممنونم...در تماس باشین.

|+| نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 11:20  توسط   | 

موردی
بسم الله الرحمن الرحیم

۱-سمینار برگزار شد...با قبلیا فرق میکرد
۲-دیشب تا ۳.۳۰ شب سر کار بودیم و همانند کارگر کار میکردیم
۳-اینقدر خسته ام که از خستگی خوابم نمیبره
۴-فردا اگه خدا بخواد میریم شمال
۵- از یکشنبه ادامه کار به صورت جدی
۶- توکل بر خدا

|+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 23:57  توسط   | 

خوش آمد گویی یاس
بسم الله الرحمن الرحیم

امروز که از سر کار برگشتم یاس عزیزم به من نامه ای داد که خیلی دوسش دارم..آخه من ناراحت شده بودم که چرا یاس برای من خوشامد ننوشته بود اما بعد از چند روز بچه دلش به رحم اومده و این متنو در یک کاغذ گلاسه بزرگ نوشته:

" عمو رضا به خانه خوش آمدی آمدن شما را از کربلای معلی تبریک ارز می گوییم و آرزوی معفقیت برای شما می کنیم"
                                                                                                                         یاس

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 23:25  توسط   | 

بازی جمله سازی در وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از دوستان عزیز (مهسا خانوم) منو به این بازی دعوت کرده که قوانین شرکت در این بازی اینه:

1- عبارت شش‌کلمه‌ای را در وبلاگ خود پست کنید (در صورت لزوم توضیح هم اضافه کنید)

2- به کسی که شما را دعوت کرده است، در این پست لینک بدهید.

3- پنج وبلاگ دیگر را با لینک به بازی دعوت کنید.

4- به وبلاگ‌های دعوت‌شده اطلاع دهید و برای آنها دعوت‌نامه‌ای بفرستید.

حالا عبارتی که من میخوام بنویسم اینه:

"زندگی منشوری است در حرکت دوار"
این عبارت رو در ابتدای فیلم سالهای دور از خانه میشنیدیم..کم کم همه داریم به این عبارت میرسیم..و درکش میکنیم..نمیدونم چرا این عبارت به ذهنم رسید..شاید به خاطر یکی از دوستان و همکاز سابقمون آقای چکری باشه که همیشه این عبارت ورد زبونش بود گرچه با شوخی این عبارتو میگفت اما معنیش قابل درکه....
البته من دعوت میکنم دوستانمو به این بازی اما نمیدنم کی اجابت میشه دعوت ما!!
من محمد و دوشیزه مترسک،فرشته،دی و تنهاترین سرداررو به این بازی دعوت میکنم.
شما هم خواستید متونید شرکت کنید!

|+| نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:33  توسط   | 

تولدم مبارک
بسم الله الرحمن الرحیم

اصلآ میدونی چی شد؟ من نرفتم کربلا که پس فرداش بابا اینا تصمیم بگیرن بریم شمال.جای همتون خالی.بعد از خیط شدن و نرفتن به سمت کربلا، قسمت شد با خانواده ی گرام و خانواده عموی عزیز به سمت شمال بریم و  ۴روزی خوش بگذرونیم..جای همتون خالی..هوا با اینکه یه نمووره خنک بود اما میچسبید و لذت میبردی از هوا..هوا آفتابی..دریا آروم..جمعیت خوشحال..برو و بیا..و مهمتر از همه اینکه تولدتو اونجا جشن بگیری در کنار کسانی که دوستشون داری البته جای خیلی ها خالی بود..و مهتر از اون کسانی که با ای-میل و اس ام اس تبریک تولد گفتن منو خوشحال کردن و تو جشن تولدم غیر حضوری شرکت کردن...از همه شما دوستان خوبم و آشنایان عزیزم متشکرم که منو خوشحال کردین...
اینکه حس خوبی به آدم دست میده به خاطر وجود چنین لحظاتی و به خاطر وجود چنین دوستانی،خودش یکی از بزرگترین لذتهای دنیاس...از همه شما منونم.
کسانی که به من تبریک گفتن:دوستان و آشنایان عزیز: حامد.سیما،.مهدی.سلمان.علی زورمند.علی فرجاد،مرینا،مهرنوش،الهام،عاطفه و مامان صدیقه عزیزم. همکاران عزیز: خانم مصدق،خانم نریمانی،خانم قیطرانیه و خانم رضایی.
از مامان و بابای عزیزم و همینطور از امیرسامان و خواهرای گلم و برادر بزرگترم و خانواده محترمش متشکرم که همیشه برام مثل یه راهنما بودن و هرچی که دارم از اونهاس.

|+| نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 12:44  توسط   | 

فروردین خود را چگونه آغاز کردید
بسم الله الرحمن الرحیم

اول از همه اون حلالیتی که طلبیدمو پس میگیرم چون نرفتیم کربلا و نجف...(شوخی میکنم). نمیدونم چرا تا ما اومدیم بریم عراق ریخت به هم و مرزا بسته شد.خوب خیلی تو ذوقمون خورد و اینکه حتمآ خیرتی تو کار بوده..با این حرفا خودمونو راضی کردیم.البته وقتی که میبینی خطری دمه گوشته نباید به سمت خطر بری..و این سفر ما هم همین حکایتو داشت..انشاءالله دفعه های بعد.
خوب سال نو همگی مبارک.من که تا الان همش یا رفتم مهمونی یا مهمونی دادیم..خوب اینم از خوبی های عیده..من نمیدونم تا حالا براتون پیش اومده که خونه تنها بمونین و مهمون بیاد پشت در و شما درو باز نکنین؟ این یکی از لحظات توپ عیده...ولی چون در اون لحظات حاضر به مخاطره انداختن افکارم نیستم، خودم اولین نفری هستم که با خانواده میرم بیرون.
امروز اولین روزه کاریم در سال ۸۷ بود..رفتم سر کار یه کم کار کردمو دیدم همه نشستن دارن یا جک میگن یا میخندن! البته اونا کاراشونو انجام داده بودن تا ما رسیدیم کارا تموم شده بود...
شنیدیم بعضیا میرن کازابلانکا!!! بابا ای ول....کی میری ماکسیما؟آفرین نهال میبینم که داری خوب سفرایی میری....
۲۷ فروردین روز برگزاری همایش حلال هستش که فعلآ وقته مارو گرفته..از دوستان خبرنگار رسمآ برای همکاری دعوت میشود که تشریف فرما شوند و انعکاس خبر داشته باشد.یادتون باشه با خودم هماهنگ کنین.برای اطلاعات بیشتر به پایگاه اطلاع رسانی صنایع غذایی ایران مراجعه کنید.از کسانی که فعالیت تولیدی و صادراتی در عرصه صنایع غذایی دارند در این همایش دعوت به همکاری میکنیم.
دیگه تبلیغ برای کار بسه..یادتون باشه به یاد دوستانتون باشین..اینقدر نرید کنج اتاق چمباتمه بزنید یاد گذشته ها کنید..شاد باشید و گذران زندگی کنید که زندگی کوتاهه.

|+| نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 17:59  توسط   | 

روزمره
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام.میدونم که همتون از من نا امید شدید و به نبودنم تو این دنیای مجازی عادت کردین.خوب من بعد از امتحان کارشناسی ارشد بلافاصله رفتم سر کار و میتونم بگم که سرمو خیلی شلوغ کردم..البته فیلد کاریم با رشته تحصیلیم نمیخونه ولی خوب کاره دیگه..خبر خیلی خوبی که برای شما دوستام دارم اینه که خدا رو شکر از سد رفتن به سربازی گذشتم و ۲سال از زندگیم آزاد شد..ازین بابت خدا رو خیلی شکر کردم و  الان میتونم بدون هیچ استرسی به کار و درس بپردازم.
البته من هواسم به دوستانم هستا..یه وقت نگین وجود رفته و مارو فراموش کرده..
بالاخره یک سال از واقعه فوت پسر عموم گذشت و هنوز برای ما غیرقابل باوره نبودنش..نمیدونم چه حسی در ما به وجود اومده که دیگه اطرافمون و دنیا برامون بی اهمیت شده..دبگه رابطه ها برام مهم نیست...همیشه به دوستام احترام میذازم ولی اعتقاد دارم هرکسی به من احترام بگذاره من ۲برابر بهش احترام میذارم..با اینکه میدونم هفته دیگه عیده ولی عید هم برام جذابیتی نداره..جالبه که سالهای قبل پر از شور و نشاط بودم ولی جالبه که دو ساله اصلآ به نوروز فکر نمیکنم و برم مثل روزهای دیگه سال میمونه..تنها اتفاقی که تو عید نوروز داره برام میافته اینه که دارم میرم نجف و کربلا..از همینجا از همه دوستان حلالیت مطلبم و از شما خداحافظی میکنم.بالاخره رفتو برگشتنم در این سفر(کلآ) دست خداست..تنها هیجانی وجودیم زیارت حرم امام علی(ع) و امام حسین(ع) هست..و میگم که از طرف همه ی شما نائب الزیاره هستم...
دیگه اینکه امروز روز انتخابات بود....نمیدونم در این رابطه چی باید گفت!؟ ولی اسامی برای من ناآشنا بود ولی خوب....(فکر کنم در همین حد کافی باشه).
دیگه اینکه کتاب "یازده دقیقه" پائلو کوئیلینو رو خوندم..جالب بود برام..چرا اول این کتاب اجازه انتشار نداشت؟! فیلم سنتوری هم دیدم...چرا این فیلم ممنوع الاکران شده؟! فقط میدنم اگه اکران میش فیلم فقط ۳۰ دقیقه قابل نمایش بود..فیلم قشنگی بود..در ضمن اگه کسی شماره حساب برای پرداخت بلیط نداشته ی این فیلم رو میدونه به من بگه که پس فردا سر پل صراط یقه مارو نگیرن...
فکر میکنم در عید آمار وبلاگا بیشتر میشه...از همینجا پیشاپیش عید همتون مبارک..سال خوبی رو براتون آرزو میکنم.ان شاءالله که سال توپی داشته باشین..

سال نو مبارك

|+| نوشته شده در  جمعه 24 اسفند1386ساعت 20:47  توسط   | 

 
business articles